|
|
|
|
|
دوستان عزیز شما میتوانید با مراجعه به سایت www.mirzakhani.net از مطالب بروز و جدید در حوزه علوم ارتباطات اجتماعی مطلع شوید. این وبلاگ دیگر بروز نخواهد شد. با تشکر مدیر وبلاگ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 24 آبان1389ساعت 23:16 توسط مریم میرزاخانی
|
|
||
|
|
|
|
|
What we should we know about media when we want to make an ad ? If you want to make an ad for your work the first step knows more about strong and weak points of different media. Outdoor advertising Internet It is a really good gun to target your market. You can send postal card, catalogs, brochures or a letter to absorb new costumers. Put something like a gift or a discounting coupon with expire date in it. Magazine Newspaper When somebody use a yellow pages he/ she is ready to buy something or a service so don’t give him/ her a chance to miss out. You can use a colorful page or a plain typed listed under a category, try to use at least two colors in your box. Radio Television
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 15:18 توسط مریم میرزاخانی
|
|
||
|
|
|
||
|
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 15:13 توسط مریم میرزاخانی
|
|
|||
|
|
|
||
|
Media Release, Tuesday 28 February 2006 Australia’s public universities face new local competition from a rapidly-growing private sector challenging the market domination long-enjoyed by public universities, University of Melbourne Vice-Chancellor, Professor Glyn Davis warned in an address to the Sydney Institute last night (28February 2006). The public system, he said, is poorly positioned to compete so long as Commonwealth Government rules impose an overwhelming sameness. “These institutions represent a very different approach to higher education from the familiar campus of spires and ivy, using scale and standardised products to deliver accredited degrees at affordable prices. Research is not part of their mission. Business executives rather than academics decide what will be taught.” |
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 15:9 توسط مریم میرزاخانی
|
|
|||
|
|
|
|||
|
روزنامهنگاری- همشهري آنلاين- معصومه كيهاني: شكاف بين آموزش روزنامهنگاري و كارحرفهاي، چگونه قابل ارزيابي است؟ چه مجموعه عواملي باعث اين شكاف است و حوزه آموزش را آسيب پذير كرده است و چه عواملي به اين گسست، دامن ميزنند؟ چه راهكارهايي مي تواند در كاهش اين شكاف و تقويت عرصه روزنامه نگاري به طور جدي تاثيرگذار باشد؟ · شكاف بين آموزش آكادميك و توليدات رسانهاي و اساساً روزنامهنگاري حرفهاي را چگونه بررسي ميكنيد؟ دكتر سعيد رضا عاملي: من فكر ميكنم براي بررسي شكاف بين آموزش و كار حرفهاي بايد برگرديم به يك ديدگاه همه جانبهتري. اين شكاف درواقع برميگردد به اينكه چقدر تقسيم كار اجتماعي در كشورهاي در حال توسعه نهادينه شده است و چه مقدار بخش های مختلف جامعه بصورت سيستماتيك باهم مرتبط هستند. به عبارت دیگر چه مقدار عناصر مختلف اجتماعی قدرت کار جمعی دارند. اين موضوع، مسئله كشورهاي در حال توسعه است چرا كه در كشورهاي توسعهيافته اين تعامل بين آموزش و فضاي حرفهاي به طور جدي برقرار شده است و به نوعي شايد سخت بتوان اين تفكيك را بين آموزش و فضاي كار حرفهاي ايجاد كرد. اگر دانشگاههاي غرب را مشاهده كنيد يك حوزه مورد علاقه دارند كه به يك مساله اجتماعي گره خورده است. بهعبارتي اين حوزه با يك سازماني كه مسووليت بزرگ اجتماعي، اقتصادي و تكنيكي دارد، تعامل و داد و ستد ذهنی و عینی دارد. وقتي تقسيم كار اجتماعي به صورت بهينه صورت نميگيرد و نهادينه نميشود، ما آن فرآيند تخصصي شدن را نه در حوزه كار حرفهاي و نه در حوزهآموزش به صورت ملموس نميبينيم. براي اينكه آموزش در كجا ميخواهد رشد کند؟ آموزش با مساله رشد ميكند و کار حرفه ای با تدوام آموزشی کاربردی و مرتبط با حوزه حرفه ای. آموزشي كه مساله نداشته باشد در واقع همچون ضبط صوتي عمل ميكند كه مطلب را تنها ضبط كرده و آن را انتقال ميدهد و براساس فرآيند مساله حركت نميكند. · آقاي دكتر خانيكي، ارزيابي شما از اين شكاف چيست و چه عواملي را موجد يا تشديدكننده اين شكاف ميدانيد؟ دكتر هادي خانيكي: اگربخواهم پاسخ دهم كه آيا ميان آموزش آكادميك و روزنامهنگاري حرفهاي شكافي هست يا نه ؟ مي گويم هست، ولي اين شكاف بيشتر ناشي از عوارض خاص توسعه در جوامع در حال گذار است. به عبارت ديگر جزء علائم باليني توسعهنيافتگي است.. به عبارت ديگر، اين مساله اختصاص به عالم ارتباطات و رسانه ندارد و در حوزههاي نظري و تجربي هم ديده ميشود. "آندره گوندر فرانك" در چارچوب نقد توسعه ناموزون، يك صورتبندي را از توسعهنيافتگي تعريف ميكند و با ذكر نمونههايي كه از جامعه در حال گذار دارد بر نوعي از همگسيختگي بين بخشهاي مختلف تاكيد ميكند.از هم گسيختگي كه بهطور عام بين آموزش و صنعت، بين آموزش و اشتغال و حتي ميان سطوح و حوزههاي مختلف آموزش و پژوهش ديده ميشود. پس در پاسخ به اين سوال ، بهويژه بخش دوم آن يعني اينكه چه عواملي تشديدكننده يا موجد اين شكاف هست بايد به اين مساله بپردازم كه چه مسايلي در كشور ما اين مساله را پردامنه يا كم دامنه و عميقتر يا كمعمقتر كرده است. a هم هست خيلي به مسايل روزمره هم مربوط نباشد. براي اينكه بحث خستهكننده نباشد. من آن طنز مارك تواين را مثال ميزنم كه ميگفت من هميشه سعي ميكردم مدرسه رفتن مانع تحصيلاتم نشود. يعني تصوري كه از مدرسه يا دانشگاه دارد اين است كه در آنجا ممكن است خلاقيت و دانايي فرد كم شود. اين به آن خاطر است كه معمولا فرد در يك فرآيندهايي قرار ميگيرد كه خيلي نظرش ورزيده نميشود و رشد نميكند. مرحوم آلاحمد ازجمله واقعيتهايي كه با نگاه تأييدآميز مطرح ميكند اين است كه هيچ اديب و شاعر برجستهاي از دانشكدههاي ادبيات ما برنخاستهاست.. همين مسالهاي كه ما در عالم روزنامهنگاري هم با ان روبرو هستيم. گويا اگر روزنامهنگاري، دانشآموخته دانشگاه باشد، از خلاقيت و توانايي روزنامهنگاريكمتري برخوردار است،. مگر اينكه از آن دانش استفادهاي نكند. اين، حاكي از آن است كه شكافهايي هم طولي و هم عرضي ميان اين سه حوزه و ميان آموزش آكادميك و توانايي هاي حرفهاي وجود داردو به نظر من، اين شكافها در جامعه ما بسيار برجسته است.
ادامه دارد... |
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 15:5 توسط مریم میرزاخانی
|
|
||||
|
|
|
||
|
افكار عمومي ما انسان ها افرادي منزوي و خودكفا نيستيم و در خلأ زندگي نمي كنيم، بلكه افراد ي هستيم كه در ميان مردم زندگي مي كنيم و از طريق ارتباط با ديگران و جلب و جذب حمايت و همكاري با آنها به اهداف مان مي رسيم. اشخاص غيرحقيقي (مؤسسات، سازمان ها، نهادها، تشكل ها و...) نيز مانند اشخاص حقيقي نيازمند ارتباط با افراد و مؤسسات ديگر هستند تا به اهدافي كه براي آن طراحي شده اند دست يابند. نوعي از تأثيرگذاري و تأثيرپذيري براي ادامه حيات افراد و سازمان ها جزء اصلي واقعيت هاي آنهاست. افراد بشر از همان ابتداي تاريخ سعي در شناخت افكار جمعي و فردي يكديگر داشته اند تا يكديگر را تحت تأثير قرار دهند و به خواست هاي خود دست يابند. در عصر ما همواره با گسترش رسانه هاي همگاني و با سواد شدن عامه مردم، نيروي تازه اي پاي به صحنه گذاشته است كه بدان افكار عمومي مي گوييم. اين نيروي تازه كه تجلي اراده مردم و خواست آنهاست، در تمام جهان به ويژه در كشورهاي داراي نظام پارلماني و مردمي نقش مهمي در شكل دادن به حوادث و رخدادهاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي دارد و كمتر دولتي است كه بتواند از رأي آن سرپيچي كند و يا آن را به حساب نياورد. اين واقعيتي است كه همراه با تحولات عظيمي كه در جوامع بشري از جهت ارتباطي و تكنولوژيك و اقتصادي و اجتماعي و سياسي رخ داده است، مردم بيدار و هشيار شده اند و برآنند كه در شكل دادن به سرنوشت خود مشاركت كنند. با توجه به اين هشياري و ميل روزافزون مردم به مشاركت، امروزه تصميم گيران اين نيرو را در محاسبات خود به حساب مي آورند. امروز هيچ برنامه اي و سياستي، هرچند از جهت فني به درست تنظيم شده باشد، بدون حمايت و مشاركت مردم ميسر نمي شود. از اين جهت، شناخت افكار عمومي و ارزيابي آن يكي از نيازهاي اساسي تمام دولت ها و سازمان هايي است كه با مردم و افكار عمومي سروكار دارند.با توجه به اين واقعيت، در اين مقاله سعي شده است كه به اجمال بخش هاي مربوط به پيشينه و تعاريف افكار عمومي، شكل گيري و انواع آن، مورد بررسي قرار گيرد. افكار عمومي پيدا كنند و امروزه كامپيوترهاي شخصي و اينترنت، پست الكترونيكي اين امكان را فراهم كرده تا دسترسي به اطلاعات درباره موضوع هاي دلخواه بسيار سهل شود.بنابر اين، تاريخ شكل گيري افكار عمومي در قرن ۱۹ و تقويت آن در اواخر قرن بيستم نشان مي دهد كه همبستگي محسوسي بين تغييرات افكار عمومي و تغييرات وسايل ارتباطي پيدا شده است. همان طور كه كريستنسن و مك ويليامز مي گويند: پديده افكار هميشه وجود داشته. ارتباط بين افكار عمومي و وسايل ارتباطي امروز بيش از هر زماني تقويت شده است. اين امر مرهون تلاش دولت ها در دوره پس از جنگ جهاني دوم بود كه سعي در شناخت و كنترل افكار عمومي كردند.
افكار عمومي واژه اي است كه از قرن ها پيش مورد استفاده قرار مي گرفته است. بررسي تاريخ واژه افكار عمومي نشان مي دهد كه چيزي است معادل اراده مردم، احساسات عوام، عقايد مردم، روح ميهني، باورها و اعتقادات مردم، حمايت عامه، خواست عموم و غيره. مطالعه علمي افكار عمومي از اواسط قرن بيستم به بعد شكل گرفت و توسعه يافت زيرا مجموعه شرايطي فراهم شد كه اين كار را هم امكان پذير ساخت و هم ضروري.
|
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 14:52 توسط مریم میرزاخانی
|
|
|||
|
|
|
|
|
تخمير افكار رسانه ها هميشه كاركردهاي مثبت و مفيدي از خود ارائه نمي دهند. گاهي هم اين تكنولوژي ها، ابزاري مي شوند براي فرافكني در ميان افكار عمومي جهاني. به اين معنا كه برخي از قدرت هاي سياسي به مدد اعتبار و توانايي داشتن رسانه هاي نوين ارتباطي، اقدام به دستكاري اطلاعات كرده و سعي مي كنند افكار عمومي دنيا را نسبت به مسئله اي خاص، همسو و متمايل با سياست هاي تجاوزطلبانه خود سازند. به طوري كه دارندگان رسانه هاي جمعي با نيات سلطه گرانه ممكن است در دو نوع جبهه جنگ، مخالفان خود را به تيغ سركوبي و خدشه دار كردن شخصيت بين المللي سلاخي كنند. به مفهوم جنگ اشاره كرديم، ممكن است اين سؤال پيش آيد كه «مگر براي اشغال سرزميني توسط يك كشور قدرتمند و صاحب تكنولوژي هاي عظيم نظامي، ديگر چه نيازي به رسانه ها خواهد بود؟»
روان شناسان متخصص در آلمان، ايالات متحده و كشورهاي اروپا موجب گسترش استفاده از مفهوم جنگ رواني شد. «(۲) در نيم قرن اخير، جنگ هاي متعددي روي داده است كه باني اصلي آن هم آمريكا بوده است. استراتژي جنگ رواني به عنوان يكي از ملزومات و پيش زمينه هاي جنگ هاي فيزيكي مطرح بوده تا جهت توجيه اشغالگري و تجاوز نظامي يا اجماع بين المللي افكار عمومي براي پيشبرد مقاصد خود مؤثر افتد. در رابطه با جنگ هاي فيزيكي، از آنجا كه لشكركشي به يك كشور هزينه هاي سنگيني را براي اشغالگران دربرداشته و معمولاً با ريسك بالايي هم همراه بوده است، ضرورت استفاده از پيش زمينه هاي امتناع آميز و تخديركننده فراهم سازي يك جنگ تمام عيار محسوس شده است. و اين امر در حالي مطرح مي شد كه دست داشتن كشورها به سلاح هاي هسته اي امكان بروز جنگ را در ميان افكار عمومي جهان خطرناك جلوه مي داد.
صلاح نصر در اين مورد مي نويسد:«جنگ رواني كه جديدترين سلاح جنگي است عليه فكر، عقیده، شجاعت، اطمينان و ميل به جنگيدن عمل مي كند و جنگي دفاعي و هجومي به شمار مي رود، چرا كه در عين تقويت روحيه ملت و سربازان خودي، به شكستن روحيه دشمن مي پردازد. روزنامه نيويورك تايمز پرده از روي يكي از عظيم ترين طرح هاي تحريف افكار تاريخ برداشت. پنتاگون كه در تبعيت از اوامر رامسفلد و داگلاس فيث معاون وزير دفاع به منظور احاطه بر«كارزار اطلاعاتي »به طور محرمانه نهاد مزبور را به نام دفتر استراتژيك (OIS) با هدف نشر اخبار بي اساس در خدمت منافع ايالات متحده ايجاد كرده و رياست آن را به يك ژنرال نيروي هوايي سيمون وردن، سپرده بود.اين دفتر مجاز بود تا رسماً به شيوه هاي تحريف افكار عمومي به ويژه در مورد رسانه هاي خارجي متوسل شود. نيويورك تايمز تصريح كرد OIS قراردادي بالغ بر ۱۰۰ هزار دلار در ماه با كابينه ارتباط جمعي، راندون گروپ منعقد ساخته بود. جنگ رواني عليه تروريسم شدت مي گيرد بعد از بسترسازي هاي عميق در تخمير افكار عمومي، حمله هاي اشغالگرانه آغاز مي شود. ابتدا، افغانستان سرزمين تروريسم اعلام مي شود و افكار عمومي جهان به تدريج بر اين امر صحه مي گذارند كه جاي هيچ درنگي در حمله به سرزمين تروريسم نيست. بعد از چند سال كشتار و تخريب، هنوز بن لادن و شبكه القاعده _ كه ادعا مي شود عوامل اصلی تروريسم هستند- در تيررس عمليات هوايي و زميني ارتش آمريكا قرار نگرفته اند! سرزمين ديگر، كشور عراق است كه سياستمداران غرب وانمود كردند يكي از سرزمين هاي داراي پتانسيل خطرناك تروريسم است و در حال حاضر هم مجهز به سلاح هاي كشتار جمعي است. رسانه هاي غول پيكر براين سياست خيمه مي زنند تا افكار عمومي جهان را در اين گير و دار غرق سازند.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 14:48 توسط مریم میرزاخانی
|
|
||
|
|
|
|||||
|
سلطه رسانه ها هر فرد در زمانه ما در دو جهان زندگی می کند. یکی دنیای طبیعی که از گوشت و خون و محیط است و انسانها از زمان تولد شان در آن زندگی می کنند . دنیائی که مردان و زنان و کودکانشان در خانواده ،مدرسه ، و جامعه رشد می کنند و بالغ می شوند و با سایر انسانها در موقعیت های مختلف روبرو می شوند. دنیائی که در آن الگوهای اجتماعی ،قانون ،سیستم آموزشی واخلاقی خلق می کنند. دنیای دیگر که اکثر انسانها امروزه در آن بسر می برند، دنیای رسانه هاست . دنیای جدیدی که بیش از 150سال قدمت نداشته و شاید بتوان گفت که آغاز آن با اختراع گوتنبرگ همزمان شده است. رسانه های امروز بر ناهمسانی های جهان همچون زبان ،فرهنگ و طبقه اجتمائی و.... فائق آمده اند و حتی برای نفوذ در بی سوادان ، نابینایان ،ناشنوایان و... نیز چاره اندیشیده اند. در قیاس با انسانها ،این تغییرات بسیار سریع و ناگهانی رخ داده است. اثرات مثبت این تحولات در جوامع و نقش آن در توسعه تقریبا انکار ناپذیر است و در این میان خبر و اطلاع رسانی و نوع پوشش خبری اخبار و رویدادها از اهمیت بیشتری برخوردار است. جریان یکسویه اطلاعات و اخبار در برهه ای از زمان بحث داغ بسیاری از محافل رسانه ای جهان سومی ها بوده و از آن زمان ،از جریان یکسویه اطلاعات به عنوان ابزار قدرت برای استیلا بر کشور های کمتر توسعه یافته یاد می شد. اما این جریان از طریق انحصار رسانه ای در سالهای اخیر شکل دیگری به خود گرفته است به طوریکه دیگر این سیاست های کشور های بزرگ نیست که خط مشی رسانه هایشان را تعین و تحمیل می کنند ،بلکه این سیاست ها و منافع شرکتهای بزرگ رسانه ای چند ملیتی است که با تسلط بر رسانه های گروهی ،اعمال نظر می کنند. پنج شرکت بزرگ رسانه ای "تایم وارنر" "والت دیسنی" نیوز کورپریشن" "وایاکام" و "برتلزمان" اداره اکثر رسانه های دنیا را به عهده گرفته اند و این پنج غول رسانه ای ،علاوه بر سرمایه گذاری های مختلف در تمامی صنایع ،خصوصا صنایع رسانه ای موجب تاثیرگذاری در روند عادی ،علی الخصوص زمینه های سیاسی و حمایت از جناحها و مبارزات انتخاباتی و غیره گردیده اند.این نفوذ در سایه تسلط بر رسانه ها به حدی قوی است که آنها را قادر می سازد تا در تدوین و تصویب قوانین مورد نظرشان که بتواند منافع آنان را تامین نماید ، دخالت نمایند. جهت روشن تر شدن موضوع ،اطلاعات مختصری ارائه می شود:
غالبا دیدگاهها،ایده ها، برنامه ها، و پیشنهادهائی که خارج از مراکز تثبیت شده قدرت مطرح میشود، راه به جائی نمی برد و نهایتا در رسانه های بزرگ جائی برای مطرح شدن پیدا نمی کنند.اینگونه مطالب ممکن است فقط در نشریاتی که با تیراژ اندک منتشر می شوند و اصطلاحا نشریات چپ به آنها اتلاق می شود ، منتشر شوند.این موضوع شامل کتاب نیز می گردد. تنها برخی از ناشران کوچک و محلی حاضرند تا کتابهائی را چاپ کنند که ایده ای غیر از ایده بزرگان و قدرتمندان و سیاستمداران را رواج می دهد. تاثیر دیدگاههای غیر خودی همچون جریان اسموزی بسیار کم و نا چیز و یا حتی بی اثر است و در جریان اصلی اخبار و اطلاعات حتی نامی از این ناشران یا صاحب نظران و اندیشمندان ودگراندیشان پیشگام ،به عنوان منبع انتقاد و یا ارایه دهندگان پیشنهاد، مطرح نمی شود. در آغاز قرن بیستم و در زمان ریاست جمهوری روزولت ،مقررشده بود که هریک از شهرهای ایالت متحده ،بدون توجه به تعدادجمعیت و مساحت آن ،حداقل 5 روزنامه داشته باشد تا بتوانند در یک محیط رقابتی ،دیدگاههای راست ،چپ و میانه را ترویج دهند، اما اکنون با یک کاسه شدن رسانه ها و تحکیم پایگاه عده ای انگشت شمار ،طیف سیاسی کشوررا دچار تغیرنموده است. آنچه روزگاری لیبرال تلقی می شد ،امروز رادیکال یا مغایر با میهن پرستی توصیف می شود. در یک نظر سنجی در امریکا (موسسه هریس) 42 درصد از مردم را میانه رو و کمی لیبرال ،33در صد را محافظه کار اعلام نموده است و 25 درصد نیز اعلام کرده اند که هنوز به این موضوع فکر نکرده اند. آقای ریچارد پارسمن رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل تایم وارنر ،بزرگترین کمپانی رسانه ای دنیاست . مایکل آیسنر رئیس شرکت والت دیسنی است . سامیز ردستون فرمانروای وایاکام ، رینهارد موهن ریش سفید آلمانی شرکت برتلزمان و مرداک مرد اول نیوز کورپریشن هستند. اینها 37000 خروجی رسانه ای را اداره می کنند که اگر هفته نامه ها و ماهنامه ها را هم به حساب آوریم ، 54000 خروجی رسانه ای دارند. اگر صنعت نشر را هم در نظر بگیریم ، 178000 خروجی رسانه ای را برای مردم ایالات متحده تولید و توزیع می کنند. این گروه از مدیران رسانه ها 236 میلیارد دلار سود از محل پخش پیامهای بازرگانی کسب می کنند و بیش از 800 میلیارد دلار هم از محل ارایه خدمات و محصولات رسانه ای بدست می آورند. سود نیوز کورپریشن فقط در سال 2000 بالغ بر 1/2میلیارددلار بوده است که وی حتی یک شلینگ هم مالیات پرداخت نکرده است. این شرکت نیز 28 کانال تلویزیونی در بریتانیا ،2شرکت خدماتی در آلمان ،16 شرکت در استرالیا و یک شرکت در کانادا،6شرکت در هندوستان،یک ایستگاه تلویزیونی در ایتالیا،دو ایستگاه در اندونزی ،دو ایستگاه در ژاپن، هشت ایستگاه در امریکای لاتین دارد.همچنین 8مجله در امریکا ،8استودیو فیلمبرداری (از جمله فاکس قرن بیستم) 31 روزنامه در استالیا ،3 روزنامه در فیجی،نیمی از روزنامه های نیوزیلند را در اختیار دارد. در آسیا ،بزرگترین شبکه تلویزیونی را در اختیار دارد که با 40کانال به 8 زبان و 53 کشور را تحت پوشش خود قرار میدهد.انتشاراتی بزرگ واندروان را هم در اختیار دارد که سالیانه بیش از 7میلیون نسخه انجیل چاپ میکند. مدیران ارشد این 5 شرکت بزرگ رسانه ای ،بطور مشترک سازمانهای خود را اداره می کنند و به نوعی علاوه بر حمایت های مالی و سرمایه گذاری انحصار عمده رسانه های بزرگ را راهبری می کنند. مثلا نیوز کورپریشن ،سهام 63 تلویزیون کابلی ،مجله ها ی پر تیراژ،استودیو های ضبط موسیقی ،کانالهای ماهواره ای در داخل و خارج کشور را داراست که اینها در تمام ارکان زندگی انسانها ،خانه،مدرسه،کلیسا،ورزش، محل کار، سینما،.... نفوذ کرده اند. و همانند سلاطین بزرگ تاریخ ، بخش عظیمی از مردمان جهان را تحت کنترل ابزارهای تبلیغاتی خود درآورده اند. طبق برآوردهای اقتصاددانان،سود سرمایه گذاری در صنایع مختلف در امریکا یک رقمی است ،درحالیکه سرمایه گذاری در صنعت رسانه از 25 تا 60در صد سود ،عاید سرمایه گذاران می کند.. رهبران شرکتهای رسانه ای علاوه بر کسب سود و قدرت ،به لحاظ توان حمایتی خود از سیاستمداران،از حامیان آنان بوده و در این جهت در مبارزات سیاسی آنان مشارکت نموده و در عوض نفوذ خود در مجامع سیاسی از جمله کنگره را تقویت می بخشند. در سال 1952،کل هزینه های انتخابات فدرال اعم از مجلس نمایندگان سنا و ریاست جمهوری 140میلیون دلار بوده که در سال 2000 ،هزینه این مسابقه از 5 میلیارد دلار گذشته و فقط هزینه های تبلیغات ریاست جمهوری در سال 2000 بالغ بر یک میلیارد دلار برآورد شده است. بنگاههای اقتصادی که در حوزه رسانه فعالیت می کنند،75 در صد از هزینه های تبلیغاتی مبارزات سیاسی دولتمردان امریکا را تامین نموده اند و در مقابل نفوذی بدست آورده اند که از ان در تصویب قوانین تامین کننده منافعشان بهره می گیرند. "اگر به اسبها جو بدهید،مقداری غذا برای گنجشگها باقی می ماند. ایالات متحده امریکا تنها کشور ثروتمندی است که نظام بهداشت و درمان همگانی ندارد و تعداد فقیران روز به روز رو به افزایش گذاشته است. چرا که صاحبان قدرت ها (که معمولا محافظه کاران یا جانبداران آنان هستند) خواهان کاهش مالیات بر در آمد ها و نیز کاهش بودجه خدمات رفاهی دولت هستند.بطوریکه مالیات ثروتمندان در سال 1980 نسبت به سال 1970 به نصف کاهش یافته و مسیر درامد سرانه ملی نیز به سمت خانواده های ثروتمند هدایت شده است. درآمد 15 درصد از مردم (گروه ثروتمندان)از درآمد 85 درصد آنان (اکثریت مردم) در سال 2001 بیشتر بوده است. در سال 2001 حدودا 17694عنوان مجله با موضوعات مختلف چاپ و منتشر شده است .10مجله 26درصد از بازار 27میلیارد دلاری را در اختیار خود داشته و اکنون 12درصد از بازار در اختیار مجله های تایم وارنر قرار دارد. مصرف رسانه ای هر فرد در سال 2002 در ایالات متحده ،شامل : 212دلار حق اشتراک تلویزیونهای کابلی،100دلار خرید کتاب،110دلارخرید فیلمهای ودیوئی خانگی،7دلار خرید نوارهای موسیقی،58دلارخرید روزنامه ها،45 دلار خرید مجلات ، 45 دلار بابت استقاده از خدمات اینترنتی و 36ذلار برای سینما بوده است. برخی از اطلاعات از آقای بن اچ باگیدیکیان (نویسنده کتاب انحصار نوین رسانه ها) نقل شده است. |
||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 14:43 توسط مریم میرزاخانی
|
|
||||||
|
|
|
|
|
ستيز براي سلطه ترجمه: وحید رضا نعیمی سالهاست بر سر کنترل اینترنت در محافل سیاستگذاری فناوری مناقشه جریان دارد و اخیرا این اختلافات به مذاکرات دیپلماتیک نیز راه یافته است. بسیاری از دولتها معتقدند که اینترنت مانند شبکه تلفن براساس یک پیمان چند جانبه اداره شود. به نظر آنها، آيكن ابزار سیطره آمريكا بر فضاي اينترنت است. رويكرد بخش خصوصي آيكن به نفع آمريكاست، واشنگتن اختيار نظارت را به دست دارد و كميته مشورتي دولتي آنها كه متشكل از نمايندگان چند كشور ديگر است، هيچ قدرت واقعي ندارد. اربابان اسامي دامنه يكي از به ياد ماندني ترين افسانه هاي فضاي مجازي آن است كه اينترنت كاملاً فاقد تمركز و ذاتاً كنترل ناپذير است. به مانند ساير افسانه ها، اين فرض براساس قدري واقعيت و مقدار زيادي خوش خيالي بنياد شده است. درست است كه در مقايسه با شبكه تلفن، اينترنت مظهر مقررات زدايي وتمركز زدايي است. اما ادامه كار اينترنت نيازمند نظارت و هماهنگي در چهار زمينه است. روي هم رفته، اين چهار زمينه نظام نامگذاري دامنه نشاني ها را تشكيل مي دهد كه با استفاده از آن، كاربران در اينترنت حركت مي كنند و اي ميل مي فرستند. نخستين زمينه، اسامي دامنه ها هستند، مانند www.cnn.com ، يك نفر بايد تصميم بگيرد. چه كسي پايگاه داده هاي اسامي ژنريل منتهي به پسوندهايي مانند «.com» ، «.net» ، «.info» و غيره را اداره كند.همچنين كسي بايد گردانندگان پسوندها كشوري را معين كند. چهارمين و آخرين زمينه، استانداردهاي فني وجود دارد كه بايد براي تداوم عملكرد چند جانبه اينترنت ايجاد و هماهنگ شود. اين معيارها فراتر از نظام نشاني گذاري است و شامل همه چيز مي شود. نهايتاً اين استانداردهاست كه امكان تكامل اينترنت را فراهم مي كند. تمام اين مسائل فني است. به همين علت است كه با وجودي كه اينترنت به رسانه اي گسترده بدل شده است، بيشتر ديپلماتها و كارشناسان سياست خارجي همچنان از اين مسائل نآاگاه بودند. اما هر چند كه مديريت اسامي، شماره ها، سرورهاي بنيادي و استانداردهايي كه زيرساخت اينترنت را تشكيل مي دهد- و روي هم رفته حاكميت اينترنت خوانده مي شود- عجيب و غريب به نظر مي رسد، اين امر تأثير مهمي بر سازمان جديد در بخش خصوصي باشد. در اين صورت، اين نهاد پاسخگوتر، انعطاف پذير مي شد و از جنجالهاي ديوانسالاري و سياسي به دور بود. اين مذاكرات به قدري پر تنش بود كه در مراحل پايان پاستل دچار سكته قلبي شد و نتوانست شاهد تولد سازماني باشد كه وي نقش مهمي در تأسيس آن داشت.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 14:38 توسط مریم میرزاخانی
|
|
||
|
|
|
|
|
آشنایی بیشتر با نظریة تزریقی نظریة تزریقی اشاره بر این دارد که رسانه های گروهی تاثیر مستقیم ، فوری و قدرتمندی بر روی مخاطبان دارند . مدیران رسانه ها در دهه های 40 و 50 میلادی تأثیر عمیق خود بر تغییر رفتارهای مخاطبان خود را به خوبی دریافته بودند. عوامل مؤثر در این اثرگذاری عمیق عبارتند از : - سرعت گسترش رادیو و در برگیری آن و پس از آن تلویزیون - ضرورت ترغیب مردم و جلب نظر آنان در زمینه هائی همچون تبلیغات تجارتی و یا مبارزات انتخاباتی و غیره - مطالعات دهة 1930 که روی تاثیر تصاویر متحرک بر روی کودکان متمرکز شده بود . - تک قطبی کردن رسانه ها توسط هیلتر در طی جنگ جهانی دوم که بمنظور متحد کردن آلمان در چهارچوب نازیسم بود. این نظریه معتقد است که رسانه ها تأثیر بسیار قوی و عمیق و بطور یکنواخت بر روی سطح وسیعی از مخاطبان دارد که می توان با ارسال مستقیم پیام همانند شلیک کردن یک گلوله و یاتزریق یک آمپول درآنان از طریق طراحی یک پیام مشخص ، آنان را وادار به عکس العمل نموده و پاسخ دلخواه و مورد انتظار را ازآنان دریافت کرد. منظور از دو اصطلاح (( شلیک گلوله)) و یا (( تزریق کردن یک آمپول )) که در این نظریه بیان شده ، تاکید بر آن است که جریان اطلاعات قوی و منسجم که بصورت مستقیم از یک منبع قدرتمند بر مخاطب یا دریافت کنندة پیام می رسد ، تأثیر زیادی بروی دارد . نظریه گلوله جادوئی بر این باور است که پیام همانند یک گلوله است که از دهانة یک تفنگ ( یک رسانه ) به مغز یک نفر ( مخاطب یا دریافت کننده ) شلیک می شود. با یک تصور ساده تر نظریه تزریقی را هم می توان اینگونه بیان کرد که پیام های رسانه ای همانند آمپولهایی هستند که بطور مستقیم در بدن مخاطبین منفعل تزریق می شوند و بلافاصله بر آنها تأثیر عمیق برجای می گذارند. در این دیدگاه رسانه یک منبع قدرتمندو خطرناک تلقی می شود ، چرا که گیرنده یا مخاطب در مقابل هرگونه تأثیر پیام ناتوان است و هیچ چاره ای برای فرار وی از تحت تأثیر قرار گرفتن در مقابل پیام در این مدلها دیده نشده است. مردم همانند یک اردک نشسته تصور شده اند. منفعل و بلاتکلیف واراده ، آنگونه که هیچ اراده ای از خود ندارند . البته مردم نیز همانطور بودند و آنگونه فکر می کردند که رسانه ها به آنان دیکته می کردند چرا که هیچگونه مجرای اطلاعاتی دیگری به غیراز اطلاعات دریافتی نداشتند. نظریه گلوله جادوئی در بررسی های بعمل آمده توسط محققانی همچون لازارسفلد Lazarsfeld ، برلسون Berelson و گودت Gaudet درست از آب در نیامد . آنها تحقیقاتی را در سالهای 1944 تا 1968 پیرامون انجام می دادند . پروژة تحقیقاتی آنها در طی کاندیداتوری آقای فرانکلین روزولت Franklin D.Roosevelt در سال 1940 مشخص کرد که بین رسانه ها و رفتارهای سیاسی مردم روابطی وجود دارد . اکثریت مردمانیکه در معرض تأثیر پیامهای رسانه ای قرار نداشتند ، بیشترین تأثیر پذیری را از ارتباطات میان فردی پذیرفته بودند ، که اثرآن از اثر رسانه ها بیشتر بوده است. تأثیر تبلیغات انتخاباتی آنقدر که در نظریة گلوله جادویی به آن تاکید شده بود ، قوی و موثر نبود تا شنونده (مخاطب) را ترغیب کند یا آنان را در یکسان سازی فکری و همانند سازی در عمل (مثلاً انتخاب فردی خاص) کمک نماید و یا به سوی اهداف پیام بکشاند. تمرکز بر مطالعات گروهی ، نظر سنجی ها ، سایر روشهای مطالعات گسترش بازار، بازاریابی و همه و همه نتیجه انتشار فعالاته گونه های مختلف رسانه ها بوده که امروزه در دسترس عموم قرار گرفته است ، نشان دهنده این است که تئوری گلوله جادوئی ، جای خود را به سایر تئوریها داده است . مدلهائی با ابزارهای متفاوت همانند (( تئوری دو گام به جلو)) یا (( تئوری اشاعه نوآوری )). از مواردی که می توان در مورد نظریة گلوله جادوئی به آن اشاره کرد ، یک نمایشنامة رادیوئی است که در 30 اکتبر 1938 توسط ارسـون ولـز و با همکاری گروه تئاتر مرکــوری تـنظیم و اجـرا شد . این نمایشـنامه که بـنام (( جنگ جهانی )) نام گذاری شده بود ، داستان تخیلی حمله ساکنان کره مریخ به کره زمین بوده که در برنامه تبلیغی این نمایش نامه که در جشن روز هالوین پخش می شد ، برنامة رادیو قطع شد و یک خبر به این مضمون پخش گردید: (( مریخی ها به سمت زمین حرکت کرده اندوبه زودی در محلی به نام گروورس میل S Mill‘ Groverدر ایالت نیو جرسی امریکا به زمین خواهند رسید)) این پیام اگرچه مربوط بیک آگهی بازرگانی بود ، اما موجب وحشت و اضطراب ناگهانی شده و همه چیز را بهم ریخت . از 12 میلیون نفر شنوندگان این پیام ، حداقل یک میلیون نفر آن را باور کردند که یک موجود بیگانه ، از فضا به زمین خواهد آمد . موجی از ترس و وحشت جامعه را فراگرفت . برنامه های مذهبی کلیساها بهم خورد ترافیک و رفت و آمد مردم مختل شد . سیستم های ارتباطی قطع گردید مردم خانه های خود را رها کرده به مناطق امن و روستاها پناه بردند . مغازه های خواربار فروشی و مواد غذائی غارت شدند و شهرها به نظمی و هرج و مرج کامل رسیدند. تمامی این ها ، حاصل یک پیام رادیوئی بود. نظریه پردازان رسانه ها ، پخش پیام نمایشنامه (( جنگ جهانی )) را نمود بارز نظریة گلوله جادوئی می دانند و معتقدند این دقیقاً نمونه ای از یک تزریق آمپول از طریق ارسال یک پیام در تن و بدن یک جمع انبوه ، بمنظور ایجاد یک تفکر همسان است.تأثیر پخش پیام همچنین این نظریه را ثابت کرده است که رسانه ها می توانند تفکر مردم منفعل و ساده لوح را دستکاری نمایند. با علم به این اثرگذاری است که دست اندرکاران رسانه ها ادراک مخاطبان خود را شکل می دهند. Berger, Arthur Asa, Essentials of Mass Communication theory Defleur, Melvin _ therories of Mass Communication ) New York
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 14:35 توسط مریم میرزاخانی
|
|
||
|
|
|
||||
|
تاريخ سلطه تئودور آدورنو در كنار ماكس هوركهايمر -كه بعدها زوج فكري را در پژوهش و نگارش پيرامون برخي موضوعات فلسفي و اجتماعي تشكيل دادند - در مؤسسه پژوهشهاي اجتماعي بنيانگذار نحله اي شد كه تحت عنوان مكتب فرانكفورت شناخته شد و بعدها انديشمنداني چون: ماركوزه، بلوخ، فروم، بنيامين و هابرماس نيز به آن پيوستند. اين مكتب كه عمده مسايل مطرح آن در واكنش به ناسيونال سوسياليسم آلمان شكل گرفت، توانست با تحليل هايي تازه پيرامون سرشت جامعه صنعتي و تحولات آن، بر جنبشهاي اجتماعي - سياسي و فلسفي آينده تأثير بسزايي بگذارد.مطلبي كه از پي مي آيد اشاره اي دارد به آراي آدورنو در زمينه رابطه انسان با طبيعت . براي آدورنو از هم پاشيدگي رابطه صلح آميز انسان با طبيعت از يونان باستان آغاز مي شود. در اسطوره هاي يوناني تبديل طبيعت به صورت جزيي از ماشين سلطه به وضوح ديده مي شود، اما سلطه فقط مختص جهان بيروني نيست بلكه در درون انسان نيز وجود دارد. به عبارت ديگر ما با دروني شدن سلطه نيز مواجهيم. مكانيسم سلطه در طول تاريخ به تدريج در انسان دروني مي شود و انسان در بخش هاي عيني شده ماشين سلطه قرار مي گيرد. تاريخ در واقع همان دروني شدن جريان سلطه است. به كلام ديگر سوژه تنها طبيعت را تسخيرنمي كند بلكه باعث تسخير خود نيز مي شود. در اينجا جهان سوژه تبديل به جهاني پاره پاره مي شود و لذا از بعد خودمختاري دور مي شود. در واقع رابطه با طبيعت آينه اي از روابط جامعه انساني است. هر قدر انسان در تسلط بر طبيعت بيشتر قدم بردارد، از جهان دروني و واقعي خود نيز به همان ميزان به دورافتاده و در بعد مازوخيستي قرار مي گيرد. بدين ترتيب است كه آرزوي رهايي فقط در هنر مي تواند خود را نشان دهد. رهايي در اينجا نمي تواند صرفاً پديده اي يك طرفه باشد بلكه اين امر (رهائي) نجات طبيعت را نيز در خود نهفته دارد. هنر در واقع نشان دهنده جهان بالقوه رهايي است لذا طبيعت آزادشده فقط در هنر وجود دارد. اين بدين معناست كه تا نظام سلطه پابرجا است فقط هنر مي تواند به صورت نقدي در برابر جهان سلطه قد علم كند. هنر در واقع آن بعدي از انسان است كه به علت دروني شدن سلطه در انسان، جهان واقعي خود را از دست داده است. لذا جستجو براي حقيقت مي تواند در دنياي هنر انجام شود. حقيقت آن بخشي است كه نسبت به نظام سلطه داراي جنبه اي انتقادي است. در هنر واقعي نوعي نقادي نسبت به واقعيت نيز وجود دارد. آنجايي كه انسان بخشي از طبيعت است ،عينيت گرايي در طبيعت بر مطالعات انساني نيز اثر گذاشت. تصور غالب بر جوامع انساني همان عيني شدن انسان بود. اين فكر در طول تاريخ رشد كرده و تبديل به نوعي فلسفه تاريخ شده است. لذا انسان از محتواي طبيعت گراي خود بيرون آمده و تبديل به يك چيز در عينيت مطلق گرديده است. برخلاف جهان بيني عصر روشنگري، عينيت و عينيت گرايي نتوانسته باعث رهايي انسان شود. در دنياي روشنگري، اصل بر اين بوده كه سرانجام خودمختاري پيروز خواهد شد اما در طول تاريخ پس از روشنگري مفهوم «خود» نيز دچار تغيير و تحول فراوان شد. اين بدين معناست كه« خود» نيز تبديل به عينيت شده و ابعاد سوژه و ابژه كه درآن وجود داشته دچار اختلال و اغتشاش شده است.
نقد آدورنو نه تنها متوجه فلسفه «اين هماني» است بلكه جامعه شناسي كاركردگرا را نيز موردانتقاد قرار مي دهد. در بحث از جامعه شناسي پوزيتيويستي آدورنو شرح مي دهد كه چگونه پوزيتيويسم واقعيت اجتماعي را مثله مي كند.جامعه شناسي پوزيتيويست نيزبر مبناي اصل «اين هماني» قرار دارد و بدين جهت است كه موقعيت «تعادل» را وضعيت طبيعي و يا عادي جوامع انساني مي داند.
|
|||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 14:33 توسط مریم میرزاخانی
|
|
|||||
|
|
|
|||
|
شنونده بايد عاقل باشد ما نمي توانيم رابطه خوبي با ديگران برقرار كنيم مگر آنكه در كنار آنها باشيم. ليكن تنها بودن، به صورت فيزيكي در اطراف ديگران كافي نيست و لازم است با آنها ارتباط روحي نيز برقرار سازيم. روانشناسان راه هاي برقراري اين تماس را مورد بررسي قرار داده اند. ۱- كوشش براي سخن گفتن بيش از حد در يك پيام: در نتيجه، احتمال اينكه شنونده بتواند تمامي آنچه را كه گفته شده است به خاطر بسپارد، كم مي شود، مثلاً، اين مورد را در نظر بگيريد: «ما در اينجا جمع شده ايم تا بر روي گزارش كار كنيم. سعي مي كنم فردا به كتابخانه بروم، چون كه طرح جديدي براي قسمت آخر گزارش پيدا كرده ام. تصادفاً به يك ماشين براي فردا صبح نياز دارم. همين طور سعي مي كنم تا رئيس كتابخانه را ملاقات كنم و ببينم آيا مي تواند منابع متعددي را به ما معرفي كند. تصور مي كنم كه دانشجويان علوم اجتماعي در اين گزارش به ما كمك كنند، پس ما مي توانيم قسمتي از اين گزارش را برعهده آنها بگذاريم.»
شنونده: چطور ممكنه تو از اين گونه فيلم ها خوشت بياد؟ كاهش كژفهمي ها براي كاهش تحريف هاي ارتباطي، دو گام مفيد وجود دارد: ارائه پسخوراند به معناي ارائه اطلاعات به فرد درباره عملكرد اوست. در يك تعريف پسخوراند عبارت است از: ارائه اطلاعاتي راجع به اينكه آيا پيام مورد نظر دريافت شده است يا خير. اگر شما شنونده هستيد، مي توانيد با گفتن «بگذار ببينم درست متوجه شدم....» و يا «پس به عبارت ديگر....» به گوينده پسخوراند بدهيد. اگر شما گوينده هستيد، و اين موضوع كه پيام خود را رسانده باشيد، اهميت خاصي داشته باشد، مي توانيد از شنونده بخواهيد گهگاه به شما پسخوراند بدهد. (اجازه دهيد ببينيم حرفم را واضح زده ام. من چه گفتم؟ از حرف من چه چيزي دستگيرت شد؟) با فراهم آوردن پسخورانم براي طرف مقابل كژ فهمي ها در همان ابتداي امر روشن خواهند شد. كنيد، مگر آنكه نظر شما را بخواهند. غالبا والدين به خاطر ارائه قضاوت هاي ارزشي كودكان را وادار به سكوت مي كنند، بدون آنكه واقعا چنين منظوري داشته باشند: اينكه شخصي كه شرايط رشد و خودشكوفايي ايجاد مي كند، بيشتر نقش شنونده را ايفا مي كند و طرف مقابل بيشتر صحبت مي كند، اما اين شخص صرفا به كلمات فرد گوينده به صورت منفعل گوش فرا نمي دهد. شخصي كه شرايط خودشكوفايي را فراهم مي آورد مي كوشد تا آنچه را كه ديگري سعي در گفتن آن دارد، واقعا درك كند و گاه به او كمك مي كند تا منظور خويش را روشن تر بيان نمايد. اين شخص به طرف مقابل اعتماد و علاقه خود را نشان مي دهد به طوري كه او براي در ميان گذاردن اطلاعات احساس راحتي مي كند. به عنوان يك شنونده فعال بدانيد كه گاه آنچه شنيده ايد همان نيست كه گوينده قصدگفتن آن را داشته است. بنابراين، درباره آنچه فكر مي كنيد گوينده بيان كرده است به او پسخوراند بدهيد.
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 14:23 توسط مریم میرزاخانی
|
|
||||
|
|
|
||
|
تبلیغات چیست؟ اغوای مخاطب یا اثبات صداقت تصور اینكه تبلیغات می تواند پرده ای بر روی معایب محصول باشد و موقعیت شركت و محصول را در نبود تفكری بازار مدار تضمین نماید ، تصوری محكوم به شكست است نه هر كه چهره بر افروخت دلبری داند خطری باشد برای آنها: ۱) آیا می دانید یك مشتری ناراضی ، تجربه منفی خویش را به چند نفر منتقل می كند ؟ ۲) آیا می دانید هزینه بدست آوردن یك مشتری جدید چقدر می باشد ؟
|
|||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 14:19 توسط مریم میرزاخانی
|
|
|||
|
|
|
||||
|
از آنجايي كه آنچه درباره خود ميشنويم غالباً بر آنچه در مورد خودمان انجام ميدهيم تأثيرگذار است، رسانههاي جهاني امروز نقش و جايگاه بيسابقهاي در كنترل و هدايت افكار عمومي يافتهاند. پيشينه به نسبت طولاني تكنيكهاي روزنامهنگاري براي ترغيب مخاطبان به اتخاذ مواضع و ديدگاههاي مورد نظر و نيز كمك روزافزون فناوريهاي نوين ارتباطاتي براي اجراي طرحهاي پيچيده تبليغات رواني، ترديدي باقي نميگذارد. آنچه عموماً در رسانههاي غربي ميبينيم مناظري مجازياند كه گاه با دنياي واقعيت به كلي متفاوتاند. بنابراين، آشنايي هر چند ابتدايي با تكنيكهاي مورد بحث، ضرورتي است كه براي هيچ يك از ما (مخاطبان خودآگاه يا ناخودآگاه اين رسانه) گريزي از آن نيست. مقدمه در كشوري مانند امريكا، رسانههاي خبري ـ تحت نفوذ و مالكيت شركتهاي غولپيكر اقتصادي ـ در انتقال و تفسير اخبار، عمدتاً منعكسكننده ايدئولوژي طبقه حاكم جامعهاند. در عين حال، رسانهها گاه اين تصور را برميانگيزانند كه آزاد و مستقل بوده، قادر به ارائه گزارشهاي متعادل و تفسيرهاي منطقياند. اما اين تضاد و دوگانگي چگونه توجيهپذير است؟ صاحبنظران صنعت رسانه ادعا ميكنند كه به سبب اشتباهات عادي و مشكلات تهيه هر روز خبر خطاهاي گاه و بيگاه در ارائه گزارشهاي خبري اجتنابناپذير است. علاوه بر اين، هيچ نوع سيستم ارتباطاتي وجود ندارد كه بتواند هر آنچه را كه ميخواهد، گزارش كند؛ بنابراين عملكرد گزينشي ضرورت مييابد. بيترديد اين فشارها و مشكلات وجود داشته و اشتباهات غيرعمدي اتفاق ميافتد، اما آيا به واقع ميتوان عملكرد تمامي رسانهها را تحت تأثير آنها دانست؟ امروز بر كسي پوشيده نيست كه رسانهها گزينشي عمل ميكنند، اما چه اصولي در اين عملكرد گزينشي دخالت دارند؟ روش امروز رسانههاي بازارمحور، بيدليل به سمت و سويي خاص متمايل نميشود، بلكه غالباً مسير ثابتي را ميپيمايد كه مديريت را بر نيروي كار، طبقه قدرتمند را بر اقشار كمدرآمد، مقامات رسمي را بر جمعيت ناراضي، خصوصيسازي و اصلاحات بازار آزاد را بر توسعه بخش عمومي و سلطه امريكا را بر انقلابهاي مردمي و تغييرات اجتماعي جهان سوم، رجحان و برتري ميبخشد. به منظور آشنايي خوانندگان با پارهاي از اين تكنيكها به اختصار به آنها ميپردازيم. حذف و انكار برخي منتقدان معتقدند كه مطبوعات ذاتاً پر هياهو، جنجالي و احساس برانگيزند، اما حقيقت اين است كه در بسياري موارد آنها را بيصدا، خنثي و محافظهكار مييابيم. شايد بدين سبب كه كنارهگيري زيركانه از برخي وقايع، ايمنتر از جنجالي عمل كردن است. چه بسيار ماجراهاي هيجانانگيزي كه ـ برخلاف حوادث معمولي اما جنجالي شده ـ كمتر به آنها توجه ميشود و چه بسيار رخدادهايي كه نه تنها جزئيات اصلي بلكه كل ماجرا ناديده گرفته ميشود، حتي آنهايي كه اهميتشان انكارناپذير است. براي مثال بعيد است، گزارشهايي كه عملكرد نظام امنيت ملي امريكا را مورد سؤال قرار دهند، اجازه انتشار يابند. بنابراين عجيب نيست كه از اقدامات به اصطلاح سركوبگرانه كشورهاي سركش فراوان بشنويم، اما موارد متعدد قتل و شكنجه مردم جهان سوم به دست نيروهاي تحت حمايت امريكا و ديگر جنايات نظام امنيت ملي اين كشور كمتر در رسانههاي عمومي منعكس شوند.
|
|||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 14:11 توسط مریم میرزاخانی
|
|
|||||
|
|
|
|
|
جنگ نرم شیوه دیگر امریکا برای اعمال سلطه جنگ و ستیز سابقه طولانی به درازای عمر بشر دارند. انسان برای پیروزی بر رقیبان در صحنه نبرد همواره در پی آن بوده است تا ابزارها و روشهای جدیدتری را ابداع کند. یکی از مسایلی که فرماندهان جنگ از دیرباز به آن توجه داشته اند تضعیف روحیه سربازان و سرداران دشمن با استفاده از شیوه های جنگ روانی بوده است. زیرا آنها به خوبی می دانستند که نظامیانی که انگیزه ای برای نبرد ندارند و دچار تشویش و نگرانی هستند نمی توانند به خوبی بجنگند، به همین علت قبل از جنگ و در حین آن انواع فریبها و نیرنگها برای ایجاد هراس و اضطراب یا تردید در سپاه دشمن به کار گرفته می شد. بدیهی است با پیشرفت دانش و تکنولوژی این روشها هر روز پیشرفته تر و تکامل پذیرتر شده است. با اختراع رسانه های جمعی و فراگیر شدن آنها جنگ نرم که به تعبیری جنگ روانی خوانده می شود ابعاد گسترده تری یافت. گروههای متخاصم در جنگ جهانی دوم به ویژه آلبان هیتلری از رادیو و تلویزیون درجهت پیشبرد اهداف نظامی خود بسیار استفاده کردند. پس از جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد میان امریکا و شوروی سابق رسانه ها به صف مقدم این جنگ روانی پیوستند تا روحیه طرف مقابل را درهم بشکنند و رعب و وحشت را درمیان آنان حاکم نمایند. البته دولتهای غربی به رهبری امریکا به دلیل برخورداری از رسانه های پیشرفته تر و متنوع تر در این نبرد رسانه ای کارآمدتر بوده اند. به طوری که به نظر کارشناسان یکی از علل مهم فروپاشی شوروی تبلیغات سازمان یافته رسانه های غربی علیه آن بوده است.به این ترتیب مفهوم جدید از عملیات روانی علیه دشمن وارد ادبیات سیاسی و نظامی جهان شد که با برداشتهای قبلی متفاوت بود. آقای جمشید امین زاده کارشناس سیاسی برنامه در این ارتباط می گوید: جمشید امین زاده: (موضوعی که ما در چارچوب سیاستهای جنگ روانی و سیاست فشار قدرتهای جهانی کشورهای مستقل در حال حاضر با آن روبرو هستیم نوعی چرخش از فشار سیاسی مستقیم به جهت استفاده از ابزارهایی است که بیشتر در مسیر سمت و سو دادن به افکار عمومی حرکت می کند و هدف آنها درواقع ایجاد نوعی چرخش در مواضع سیاسی و ایجاد نوعی ابهام در ساختارهای سیاسی کشورهای دیگر است که این را اصطلاحاً استفاده از سیستمهای جنگ افزاری و یا جنگ نرم ارزیابی می کنیم که به این شکل هدف آنها تأثیرگذاری بر ساختارهای درونی نظامهای موجود است و یکی از ابزارهایی که در این زمینه به کار می رود همین بحث رسانه هاست که خیلی جاها به عنوان جنگ رسانه ای از آن تلقی می کنند. اما به هرحال جنگ رسانه ای یک چیز عام است اما نوع سازماندهی و مدیریت استفاده از چنین ابزارهایی زمانی اهمیت پیدا می کند که با سرمایه گذاری ها ی مستقیم بودجه های امریکاست. در کنگره تأکید بر این است که سازمانهای مختلف جاسوسی امریکا و سازمانهای تبلیغاتی سرمایه گذاری مستقیم می کنند اکثر کشورهای همجوار برای سازماندهی یک نوع تبلیغات پیوسته و برنامه ریزی شده و حتی مدت دار انجام می دهند و این از یک حمایت دولتی و حمایت مستقیم و غیرمستقیم سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی برخوردار هست.) امریکا به عنوان بزرگترین قدرت نظامی جهان بیش از هر کشوری برای استفاده از جنگ نرم و برای مقابله با کشورهای مستقل سرمایه گذاری کرده است. واشنگتن با عملیات روانی کوشید تا دولتهای مستقلی را که از امریکا فرمانده نمی گیرند مطیع خود و یا سرنگون کنند و به این ترتیب سلطۀ خود را در جهان اسلام گسترش دهند. از آنجا که نبرد نظامی و اشغال کشورها با هزینه فراوان و پیامدهای منفی به ویژه در سطح افکار عمومی همراه است کاخ سفید تا جای ممکن می کوشد اهداف استعمارگرایانه خود را از طریق جنگ نرم پیگری کند. به همین دلیل این دولت زمینه و مقدمات لازم برای چنین جنگهایی را فراهم کرده است. امریکا در جنگ روانی علیه کشورهای مخالف با سی گروه از مخاطبین مواجه است. گروهی از مخاطبین مخالفین دولت یا حکومت خود هستند که اولین هدف این جنگ به شمار می رود و زودتر از دیگران تحت تأثیر تبلیغات رسانه های امریکایی قرار می گیرند. بخش دیگری از مخاطبان جنگ نرم امریکا افراد بی تفاوت هستند این افراد معمولـاً به مسایل سیاسی کمتر اهمیت می دهند. اما مخالف حکومت خود نیستند. تبلیغات امریکا درمورد اشخاص بی تفاوت به گونه ای است که آنها را به تدریج به صف مخاطبان سوق می دهد اما درمورد موافقان حکومتها کار رسانه های امریکایی دشوارتر است. چراکه موافقان این حکومتهااز مداخلات امریکا ناراضی هستند و به سیاستهای این کشور اعتماد ندارند. در جنگ نرم از ابزارها و وسایل مختلفی استفاده می شود که بدون شک مهمترین آنها رسانه های جمعی هستند. در این ارتباط ظهوری حسینی کارشناس افغان می گوید: ظهوری حسینی: (یکی از سیاستهای مهم امریکا برعلیه تمامی ملتها سیاست رسانه ای و تبلیغاتی است. امریکا به خاطر بعضی از نظرسنجی هایی که درنظر دارد و برای اینکه در آینده بتواند سلطه خودش را بر ملتها گسترش دهد یکی از راههایی را که در پیش گرفته و همیشه دنبال می کند جنگ رسانه ای و تبلیغات رسانه ای می باشد. اخیراً در جریان هستید که تبلیغات وسیعی توسط امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران و کل جامعه اسلامی حتی کشورهای منطقه اسلامی و کشورهای اسلامی سایر قاره ها به صورت گسترده جریان دارد و جنگ سردمداران حاکم امریکا برعلیه اسلام بیشتر در بعد تبلیغاتی زمینه گسترش و نفوذ و سلطه آنها را هموار می سازد. ولی می دانیم وقتی که دشمن با تبلیغات وسیعتری وارد صحنه می شود ملتها برعلیه او موضع گرفته و مقابله می کنند و اصولاً در همین بحثها و مجادله های لفظی و فرهنگی است که خیلی از راههایی که به نظر دشوار می آید سهل و آسان می شود و برای مقابله آنها تصمیمات اساسی تری اتخاذ می شود. امریکا همه ساله بودجه های هنگفتی را برای تبلیغات بیرونی خودش اختصاص می دهد. اختصاص بودجه های میلیون دالری برای شبکه های خبری، برای شبکه های ماهواره ای و برای تبلیغات در مجلات و روزنامه های بهره برده است. در رابطه با جمهوری اسلامی ایران که یک نظام منسجم و یک نظام مقتدر و نظامی که بر مبنای حاکمیت فرهنگی اسلام و بر مبنای اسلام استوار است بسیار گسترده تر صورت گرفته و می بینیم در مقابل جمهوری اسلامی ایران توانسته که بسیاری از تبلیغات آنها را به صورت مستند خنثی نمایند.) شاید بتوان گفت یکی از بارزترین جنگ نرم امریکا علیه ایران جریان دارد، این جنگ تبلیغاتی از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 آغاز شد و در سالهای اخیر شدت بیشتری یافته است. امروزه بسیاری از مقامات و کارشناسان رسانه ای امریکا برخلاف برخی از نومحافظه کاران تندرو معتقدند حمله نظامی به ایران کار نادرست و خطرناکی است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 14:10 توسط مریم میرزاخانی
|
|
||
|
|
|
|||||
|
ارتباطات- دکتر یونس شکرخواه*: بعضيها كاملا يگانهاند؛ پروفسور كاظم معتمدنژاد از جمله همين افراد است. نوشتن براي يك «هميشه استاد» كار دشواري است؛ هميشه استادي كه هم روزنامهنگار بوده و هم ارتباطگر و در هر دو عرصه نيز صاحب سبك و مدرسه است. يگانگي پروفسور را شاگردانش بيشتر از مخاطبانش احساس ميكنند؛ پروفسور همه شاگردانش را «همكار» مينامد؛ با وقار وارد كلاس ميشود و اگر بين ديدارها فاصله افتاده باشد؛ حتما با همه روبوسي ميكند؛ با لبخندي نجيبانه كه پيش درآمد دل سپردن به اوست، باوقار ميگويد و با وقار گوش ميسپارد؛ نت برميدارد تا دوباره راه بگشايد در قالب مشقي ديگر؛ ارادهاي سرسخت دارد در اين راه. پروفسور يگانه است، چون آنچه را كه در كلاسهايش ميآموزاند در وجوه ذاتشناسانه و معرفتشناسانه به پيش ميبرد. شاگردان بايد هر آنچه را فرا ميگيرند كاملا بشناسند، در اين مرحله حتي اگر يك توپ كريستال با هزاران وجه به دست گرفته باشند، بايد همه وجوه و ابعادش را ببينند و يك به يك شناسايي كنند، پروفسور در اين مرحله واقعا سختگير است. بايد دهها كتاب و منبع را ببيني تا شايد او راضي شود؛ هميشه استاد؛ هميشه نسبت به عرصهای که به آن «ذاتشناسی» میگویند؛ دغدغه دارد. دغدغه ذاتشناسی؛ هم مطالعه وجود و هستی است. اما اين ذاتها را چطور بايد معنا كرد؟ تكيه پروفسور بر اين پرسش هم كه معرفت چيست؛ هميشه براي شاگردانش معنادار بوده است. اينكه معرفت چيست؛ ديباچهاي است براي كشاندن شاگردان به وادي معرفتشناسی؛ به نقطهاي كه ببيني دغدغه معرفتشناسی چیزی نیست، جز مطالعه نحوه دانستن و شناخت. يگانگي پروفسور در تشويق كردن، اما رنگ ديگري دارد؛ وقتي طرحي در كلاس ارائه ميشود؛ براي شاگردش كف ميزند؛ نقاط قوت كار را بازگو ميكند و تاكيد و اصرار ميورزد كه از آنچه شاگردش ارائه كرده چيزها آموخته است؛ آنگاه منابع ديگري به او ارائه ميكند تا طرح به فينال برسد. اين منابع حالا براي من معناي ديگري يافتهاند؛ منابعي كه پروفسور در پايان ارائه طرحها معرفي ميكند؛ مرتبط با موضوع طرح نيست؛ مرتبط با علائق و يا كموكاستيهاي شاگرد است؛ پروفسور در واقع تدريس نميكند؛ «معلم» ميسازد، كادر حركت معلم را هم تعيين ميكند و او را در چارچوب بزرگتري پرورش ميدهد: پركردن كمبودها درمنظومه ارتباطي ايران. اگر به شاگردان پروفسور نگاه كنيد؛ خواهيد ديد كه هيچكدام از آنها رسالههايشان غيرمرتبط با تخصصهايشان نيست. آيندهنگري ارتباطي در ايران بخش ديگري از اين يگانگي است. از ديدگاه پروفسور؛ آيندهنگري، شكل صحيح سياستگذاري و برنامهريزي ارتباطي ملي، درگرو آن است كه در سازماندهي فعاليتهاي گوناگون ارتباطي، بهويژه در
تغيير شرايط بينالمللي، نور انداختن دقيق بر جهانيسازي و ـ نه جهاني شدن ـ به مثابه پوستهاي تازه براي نوسازي، از ديدگاه پروفسور از مقتضيات خاص سرمايهداري براي يكپارچگي فعاليتهاي اقتصادي است و بنابراين ترويج هر سياست را ـ از جمله مقرراتزدايي و خصوصيسازي ـ بر نميتابد. همه شاگردان پروفسور بايد تجارب ارتباطي كشورهاي دنيا را مرور كنند و به پژوهشهاي ارتباطي بينالمللي، براي شناخت كامل آخرين تحولات ارتباطي جهاني و تأثيرهاي احتمالي منفي يا مثبت آنها بر عملكردهاي ارتباطي داخلي توجه كنند.[مرور كنيد تشكيل سمينارهاي بينالمللي، انجمنهاي تخصصي و حضور در مجامع گوناگون جهاني را به همت پروفسور] پروفسور در مورد نظام مطبوعاتي ايران هم نگاه ويژه خودش را دارد. او به تدوين نظام جامع مطبوعات براي ايران ازچند جنبه نگاه ميكند و استقلال حرفه روزنامهنگاري؛ شوراي مطبوعات؛ پيمان جمعي؛ آزادي بيان و حق دسترسي به اطلاعات جزو مولفههاي مورد نظر پروفسور در اين عرصه است. جامعه اطلاعاتي، بحث روز دنيا هم كه اين روزها بيشتر بحثها و تحركات پروفسور به آن اختصاص دارد؛ در نگاهِ يگانه پروفسور معنايي ديگر دارد. او معتقد است بايد برخلاف تجربه جوامع غربي كه بيشتر در جهت آزاديگرايي به پيش رفتند و به برابري كمتر توجه كردند و برخلاف تجربه كشورهاي سوسياليستي كه با تكيه بر برابري؛ آزادي را از بين بردند، بهجايي رسيد كه تعادل فراهم شود و جامعه اطلاعاتي آينده، جامعهاي مبتني بر آزادي و برابري باشد. دلم ميخواهد به غبطه برانگيزترين وجه يگانه پروفسور هم اشاره كنم: «حافظهاي بيبديل» كه فقط در خدمت رشد ديگران به كار ميافتد؛ حافظهاي رشكبرانگيز؛ به موقع؛ پردامنه و دقيق. پروفسور كاظم معتمدنژاد يك واقعيت بزرگ ارتباطي است كه از خودش چيزي نميگويد و وقتي شاگردانش از او ميگويند، ناخواسته اين واقعيت بزرگ را وارد گفتمانهاي كوچك خودشان ميكنند؛ مثل همين كاري كه من كردم. عضو هيئت علمي دانشگاه تهران
|
||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 14:3 توسط مریم میرزاخانی
|
|
||||||
|
|
|
|||
|
مكمل دنياي ارتباطات رسانه هاي نوين در گفت وگو با دكتر كاظم معتمدنژاد گفت وگو: بهشته فارغي
* آيا تكنولوژي هاي نوين ارتباطي فضاي نابرابر دسترسي و بهره مندي از اطلاعات را خواهند شكست؟
* با توجه به گرايش رو به تزايد جوانان به استفاده از تكنولوژي هاي نوين ارتباطي و اينترنت تأثيرات مثبت و منفي اين تمايل غالب را چه مي دانيد؟ |
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 13:54 توسط مریم میرزاخانی
|
|
||||
|
|
|
|||
|
آشنايي با آراي ريموند ویلیامز (1921-1988( ریموند ویلیامز (Raymond Williams) منتقد فرهنگی اهل ویلز و از پیشگامان اصلی مطالعات فرهنگی معاصر است. برخی از آثار او نظیر فرهنگ و جامعه 1780-1950 (1) (1958) و انقلاب بلندمدت (2)(1961) بخش عمدهای از آنچه را که اکنون حوزه اصلی مطالعات فرهنگی به شمار میرود، ترسیم میکنند. این آثار همچنین در فهم فرهنگی که به این مطالعات شکل میدهد نقش مهمی دارند. هر چند پژوهشهای ویلیامز در فهم تاریخ مطالعات فرهنگی حائز اهمیت هستند؛ اما از جهاتی دیگر نسبت به جریانهای اصلی حاکم بر این رشته در حاشیه قرار میگیرند. دلیل این امر آن است که وی تنها به تدریج و [آن هم] به طور جزئی بینشهای ساختارگرایی و نشانه شناسی را که بنیان مطالعات فرهنگی دهههای 1970 و 1980 را تشکیل میدادند، در شیوهها و فنون تحلیلیاش وارد کرد. فرهنگ و جامعه پژوهشی در زمینه تاریخ ادبی ست اما در عین حال از طریق ربط دادن آثار و نویسندگان مختلف به تکوین و تحول گستردهتر تاریخی و اجتماعی اندیشهها و ایجاد ارتباطی میان آنها و فرهنگ به مثابه "شیوه کلی زندگی" و "شیوه تفسیر تمامی تجربیات مشترکمان" به واکاوی ادبیات نیز می پردازد. کتاب انقلاب بلندمدت تحلیل فرهنگ به منزله شیوه زندگی را بیش از پیش بسط میدهد. این انقلاب انقلابی ست که بر اثر "پیشرفت و تعامل دموکراسی و صنعت و از طریق گسترش ارتباطات" پدید میآید. تحلیل ویلیامز به چگونگی تاثیر این پدیده بر تمامی جنبههای زندگی روزمره مربوط است. اصطلاح کلیدی وی [در این زمینه] "ساختارهای احساس" است (اگرچه تعریف دقیقی از آن ارائه نمیکند) یعنی تجربه زیسته برههای خاص از جامعه و تاریخ. در دهه 1960 و اوایل دهه 1970 ویلیامز علاقه بیشتری به رسانههای جمعی نشان داد. هر چند او در نخستین آثارش رسانههای جمعی را تهدیدی علیه دموکراسی و ظهور "فرهنگ مشترک" میداند، در آثار بعدی نظیر ارتباطات (5) (1962) و تلویزیون: تکنولوژی و صورت فرهنگی (6) (1974) از این موضع فاصله میگیرد. در واقع ویلیامز به بررسی موضوعی بنیادی در مطالعات فرهنگی میپردازد اما باید گفت که رویکرد ابتدایی وی به شدت تحت تاثیر شیوههای آمریکایی پژوهش رسانهای قرار دارد چنین استدلالی حاکی از آن است که نه تنها عناصر گذشته نگر و آیندهنگر تاریخی در درون فرهنگ نهفتهاند بلکه فرهنگ، میدان کشمکش و رقابت سیاسی نیز هست، چنانکه گروههای مختلف، [تجربه] ادغام در درون نظم مسلط و یا مقاومت در برابر آن را به نمایش میگذارند.با اینکه ویلیامز هرگز توضیح رسمی واحدی از موضع نظری خود ارائه نمیکند، (شایان ذکر است که این موضع در طول فعالیت نقادانه ویلیامز مدام دچار تغییر و تحول میشود) کار نظری وی را می توان نوعی ماتریالیسم فرهنگی دانست. رویکرد او به فرهنگ در جهت شناخت این مساله است که پدیده مذکور با ساختارهای سیاسی و اقتصادی [جامعه] و تجربههای [عینی] زندگی گره خورده (ولی صرفا از طریق آنها تعیین نمیشود). در دل چنین رویکردی، به واکاوی تاریخ، کاربردها و پیچیدگی سیاسی زبان بر میخوریم که نمود آن را به ظرافت میتوان در کلیدواژهها (12) (1976-1983) مشاهده کرد - اثری که در واقع راهنمای سری کتابهای مفاهیم کلیدی (13) راتلج است. پینوشتها: - این مقاله از کتاب زیر گرفته شده است: Edgar A. and Sedgwick P. (2002) Cultural Theory: The Key Thinkers , London and New York : Routledge 1- Culture and Society 1870 - 1950 4- F R Leavis (1895-1978) |
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 13:52 توسط مریم میرزاخانی
|
|
||||
|
|
|
|||
|
آشنايي با آراي تئودور آدورنو (1903- 1969( اقتصادفرهنگ- ترجمه میثم بهروش: تئودور آدورنو از اعضای اصلی موسسه پژوهشهای اجتماعی فرانکفورت (1) (پایگاه نهادی مکتب فرانکفورت یا مکتب نظریه انتقادی آلمان) به شمار میرود (که در نهایت به سمت مدیر موسسه منصوب شد). آثار و پژوهشهای آدورنو را میتوان تلاشی برای بسط نظریه مارکسیسم درباره سرمایهداری سده بیستم دانست. وی به پیروی از لوکاچ (2) تفسیر مارکس از سرمایهداری را بدین دلیل که فاقد نظریه بوروکراسی ست ناقص میشمارد؛ نظریهای که در آثار ماکس وبر (3) بدان برمیخوریم. لوکاچ با ارائه نظریه "شیءوارگی"(4) آرای مارکس و وبر را در هم آمیخت. جامعه شیءواره جامعهایست که با اعضایش نه در مقام فرآورده کنش سوژگانی انسان بلکه در مقام شیئی شبه طبیعی برخورد میکند. شیءوارگی ریشه در حضور فراگیر اصول مبادله کالا دارد. مبادله کالا با تقلیل کالاها و فرآیندهایی که از لحاظ کیفی متمایزند به واحد کمی مشترک (ارزش پولی) موجب همانندی آنها میشود. به زعم لوکاچ، این کمی سازی چیزهایی که به لحاظ کیفی یکهاند، نه تنها مبنای مبادله کالا بلکه بنیان تمامی اشکال تعامل اجتماعی از جمله ساماندهی بوروکراتیک نیروی کار و شهروندان جامعه را نیز شکل میدهد. آدورنو با اتخاذ دیدگاهی رادیکالتر بر این باور است که اصول کمی سازی و مبادله کالا حتی به درون اندیشه نیز رسوخ میکنند. در این میان نقد سرمایهداری با مانع مواجه میشود زیرا منابعی که سرمایهداری در اختیار روشنفکران میگذارد (مثلا در فلسفه و علوم اجتماعی و طبیعی) دیگر برای به چالش کشیدن نظم سرمایهداری به کار نمیآیند، چرا که این منابع در اساس با اصول بنیادی کمی سازی و مبادله همبسته و سازگارند. یعنی در واقع فلسفه و علم نیز (همانند تبلیغات) در جهت بازتولید سرمایه داری عمل میکنند.
آدورنو این مساله را از طریق بازتفسیر تعریف کانت از "زیبایی" به منزله "غایت مندی بدون غایت" (10) تبیین میکند. اثر هنری غایت مند است یعنی برساخته ایست که به دست بشر و با نیتمندی ساخته میشود. (11) اثر هنری در عین حال بیغایت است زیرا تماما، اهداف و غایتهای مسلط سرمایه داری را دنبال نمیکند (به دیگر سخن، اثر هنری صرفا کالایی نیست که برای مبادله و ایجاد ارزش افزوده به کار رود). زیبایی شناسی- فلسفه هنر- مبتنی بر این پیش فرض است که اثر هنری باید بر حسب [ویژگیهای] خودش مورد تحلیل قرار گیرد. چنین اثری به مسائل ذاتا هنری نظیر نمود یا بازنمایی دنیای طبیعی یا عاطفی، ساماندهی سطح نقاشی، بسط روایت یا چگونگی ساختار درون مایههای یک قطعه موسیقی میپردازد. در مقابل، جامعه شناسی هنر این مساله را تبیین میکند که هر اثر هنری محصول اثر خویش است؛ مسائلی از این دست که تکنولوژی به کار رفته در آن مشابه تکنولوژی به کار رفته در صنعت خواهد بود (برای نمونه میتوان مواد شیمیایی رنگ روغن یا قطعات یک آلت موسیقی را در نظر گرفت)، فرآیندهای فکری هنرمند (از قبیل حس زمان، مکان، روایت و بسط منطقی) مشابه فرآیندهای فکری هم عصرانش خواهد بود و در نهایت اثر هنری نیز همانند دیگر کالاها توزیع و مصرف خواهد شد. بنا به ادعای آدورنو، جامعه شناسی هنر این نکته را آشکار میکند که محتوای خودآیین و مطلقا زیبایی شناختی اثر هنری در واقع یک محتوای اجتماعی رسوب یافته است. اثر هنری با عطف توجه به مسائل زیبایی شناختیاش، به مسائل [روزمره] همین جامعه زمینی میپردازد، با اینکه اساسا از قید و بندهای اهداف مسلط سرمایه داری فارغ است. خوانش درخور و شایسته یک اثر هنری به طور بالقوه میتواند بیش از جامعه شناسی تجربی، ما را به [مسائل] جامعه واقف سازد دقیقا بدین دلیل که چنین اثری نه ظاهر شیءواره بلکه تنشهای درونی آن را آشکار میکند. . از این رو، به زعم شوئنبرگ نظام نواختیای که از سده هفدهم تا سده نوزدهم بر موسیقی غرب حاکم بود دیگر برای ابراز عواطف مناسب نیست و ظرفیتهای آن برای ساماندهی ساختمایه مضمونی [آثار موسیقی] به پایان رسیده است. شوئنبرگ با گسستن از نواختار (14) موسیقی نشان میدهد که آنچه پیش تر طبیعی پنداشته میشد در واقع امری قراردادی ست. سطح شیءواره از هم میپاشد و بدین حقیقت پی میبریم که چیزها می توانند به شکل دیگری باشند. پینوشتها :این مقاله از کتاب زیر گرفته شده است: Edgar A. and Sedgwick P. (2002) Cultural Theory : The Key Thinkers, London and New York : Routledge 1- Frankfurt Institute for Social Research 2- Gyorgy Lukács (1885-1971) 3- Max Weber (1864-1920)
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 13:49 توسط مریم میرزاخانی
|
|
||||
|
|
|
|||
|
یورگن هابرماس زندگینامه هابرماس، که اکنون دوران سالخوردگی و بازنشستگیاش را طی میکند، از بزرگترین فلاسفه و عالمان اجتماعی زندة دنیا و وارث مکتب فکری بانفوذِ فرانکفورت است؛ مکتبی که تأثیری بسیار ژرف بر تحوّل فکری او گذاشته؛ تا آنجا که پیش از هر چیز نام او، مکتب فرانکفورت را تداعی میکند. شاید به دلیل رفتار رسمی هابرماس باشد که اطّلاع چندانی از زندگی شخصی و خانوادگی او در دست نیست؛ جز اینکه ازدواج کرده و سه فرزند دارد؛ در دوران آلمان نازی بزرگ شده و همین، نقطة آغاز بسیاری از تحوّلات فکریاش میباشد. به این معنا که او هم مانند بسیاری از روشنفکرانی که نازیسم را تجربه کردهاند، در آغاز کار روشنفکرانهاش سخت کنجکاو شد تا بداند چطور میتوان ظهور نازیسم را در آلمان – کشوری با این همه اندیشة فلسفی درخشان و رهاییبخش – تبیین کرد و توضیح داد؟ او هم، مانند سایر روشنفکران معاصر خود، به صرافت بازاندیشی و تعیین مجدّد جایگاهِ دقیقِ سنّت تفکّر آلمانی که اینچنین تحقیر شده بود، افتاد. هابرماس، در ۱۹۲۹ در دولسدورف آلمان، به دنیا آمد. پدرش، رییس دفتر صنعت و تجارت شهر و پدربزرگش، مدیر آموزشگاه محلّی بود. پس خاستگاه خانوادگیاش، از طبقة متوسّط و اهل اندیشهاست. تحصیلاتش را در شهر گومزباخ و در دانشگاههای گوتینگن، بن و زوریخ گذراند و مدّتی روزنامهنگار بود. در ۱۹۵۴ از رسالهاش با عنوان مطلق و مفهوم تاریخ: در بررسی تضاد بین مطلق و مفهوم تاریخ در اندیشة شلینگ دفاع کرد. در دهة ۱۹۵۰، هابرماس آثار لوکاچ را خواند و بهشدّت تحت تأثیر قرار گرفت. بعد به مطالعة نوشتههای دیگر متقدّمان مکتب فرانکفورت روی آورد. بین سالهای ۱۹۵۶ تا ۱۹۵۹ دستیار آدورنو شد و به این ترتیب از استادش بسیار آموخت و مجموعاً همة اینها باعث گردید تا اوّلین اثرش یعنی دگرگونی ساختاری حوزة عمومی را در ۱۹۶۲ بنویسد. مجموعة تأییدها، کاربستها و نقدهای بسیار، این کتاب را – که البتّه با تأخیر زیاد در سال ۱۹۸۹ به انگلیسی ترجمه شد – به اثری همچنان زنده و پرخواننده بدل ساختهاست. هابرماس، از ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۴ در دانشگاه هایدلبرگ به تدریس فلسفه پرداخت و نیز از ۱۹۶۴ تا ۱۹۷۱ در دانشگاه فرایبورگ جامعهشناسی و فلسفه تدریس کرد. از ۱۹۷۲ تا ۱۹۸۱ مدیریّت مؤسّسة تحقیقات ماکس پلانک در استارنبرگ را بر عهده گرفت. پس از بازگشت به فرانکفورت در ۱۹۸۱، بزرگترین اثر خود، نظریة کنش ارتباطی را منتشر ساخت. از ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۸ نیز در دانشگاه یوهان ولفگانگ گوته در شهر فرانکفورت به تدریس اشتغال داشت و اکنون بازنشسته شده. جز اینها، مطالعة پراگماتیسمِ آمریکایی و اندیشهورزی در حوزههای متنوّع فلسفی او را از سایر اندیشمندان همترازش متمایز ساختهاست. اندیشه
مطالعة آثار هابرماس، خواننده را پیشاروی جامعهشناسی قرار میدهد که بنمایههای قوی فلسفی دارد و این موضوع، یکی از تفاوتهای او با فرانکفورتیهای قدیمیتر است. هابرماس گرچه هم دانشآموخته و هم اینروزها نمایندهٔ زنده – و به بیانی، آخرین بازمانده – مکتب فرانفکورت است؛ اما در مواردی با آنها همرأی نیست. از جمله اینکه زیربنا و بنمایة کارهای هابرماس فلسفیست؛ در حالیکه مثلاً در اندیشههای آدورنو و هورکهایمر – شاید جز در مقالة نظریة انتقادی و نظریة سنتی و در مانیفست ۱۹۳۷ و همینطور در نطق افتتاحیة هورکهایمر – تأکید زیادی بر فلسفه وجود ندارد. در یک کلام، هابرماس از پیشینة فلسفی آلمان، بسیار پرمایهتر از دیگر فرانکفورتیها بهره بردهاست و این، خود را در نقد هابرماس به آدورنو و دیگر فرانکفورتیها نشان میدهد، آنجا که سرزنشوار از عدمِ توجّه آنها به هایدگر میگوید. باز به همین شکل، با اینکه بسیاری از فرانکفورتیهای نسل اوّل برای رهایی از نازیسم، مدّتی کم و بیش طولانی را در آمریکا گذراندند، هابرماس در نقد آنها از کمتوجّهیشان به جامعهشناسی آمریکایی میگوید. در حالیکه خود، کاملاً از جامعهشناسی آمریکایی در نظریهپردازی سود بردهاست. نیز، هابرماس، اشکالِ نمادین تعامل اجتماعی را به نظریة انتقادی فرانکفورت افزودهاست و بههیچوجه، بدبینی فرانکفورتیها را نسبت به خِرَد ابزاری ندارد. او، به خرد رهاییبخش و بهترشدن زندگی مردم معتقد است. بنمایههای فلسفی کار هابرماس و تعلّقش به مکتب انتقادی باعث میشود که برای جامعهشناسی به جز تحلیل و تبیین، وظیفة ارائة راه حل و یاری رساندن به دیگران را نیز قایل باشد و همة اینها، مجموعاً او را به اندیشمندی بزرگ و متفاوت بدل نمودهاست. این تفاوت را پیوزی، به خلاصهترین وجه، اینطور بیان میکند: هابرماس، از توجّه زیادی که به او شده در شگفت است. برای او، زندگی فکری، بازی، شغل و پرورش هوش و استعداد نیست؛ بلکه قبل از هر چیز، احساس انجامِ وظیفهاست و همین احساسِ انجامِ وظیفه از طریقِ جدّیت اخلاقی، بر تمام کارهای او سایه افکندهاست. تنها هدفِ تحقیقاتی هابرماس، پیشبینی و توجیهِ جامعة بهتر جهانیست که فرصتهای بیشتری را برای نیکبختی و صeلح و وحدت ممکن سازد. جامعهای عقلانیتر و منطبق با نیازهای جمعی و نه منطبق با قدرتهای خودکامه. هابرماس پس از فاجعه 11 سپتامبر در گفتوگويي مسئله ناهمزماني تفكر و ابزار را مطرح ميكند كه در جوامع پيش و در حال گذار موجب خشونت و در نهايت تروريسم ميشود. منابع 1.نوذری، حسینعلی (۱۳۸۱)؛ بازخوانی هابرماس؛ چاپ اوّل؛ تهران: نشر چشمه 2.وایت، استیون (۱۳۸۰)؛ خرد، عدالت و نوگرایی: نوشتههای اخیر یورگن هابرماس؛ ترجمة محمّد حریری اکبری؛چاپ اوّل؛ تهران: نشر قطره 3.یوزی، مایکل (۱۳۷۹)؛ یورگن هابرماس؛ ترجمة احمد تدیّن؛ چاپ اوّل؛ تهران: نشر هرمس
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 13:45 توسط مریم میرزاخانی
|
|
||||